میدونم دیگه منو اسممو حتی این وبلاگو یادت 1 .اما من هنوز یادمه و متنفرم از خودم ک تک تک حدفا و لحظه ها رو هنوز یادمه .کاش فراموشی میگرفتم یا حتی کمرنگ میشد گذشته ی منو.چی میگند ک زمان همه چیزو کمرنگ میکنه .چرا من هتوز داغدارم .داغداره اون روزی ک بهم بی هوا گفتی من یک ماهه دیگه بیشتر نیستم باهات .چرا اینقدر بی ارزش بودمو نمیفهمیدم .عشقت دنیامو کور کرده بود .نمیفامیدم .باورت میشه به رفتنت فکر نکردم یادمه اونروز به اون یکماهی ک قرار بود باشی فکر کردم ن بعدش ...چرا یادم نمیره اون روزارو .من واست چرا اینقدر کم بودم ک بدون خجالت بدون عذاب وجدان میدید میمیرم بی تو ولی خیلی ساده رفتی .یه حدافظی یه خاموشی خط ...از خودت نپرسیدی من چی شدم بعد تو ؟نپرسیدی از خودت اینکه واقعا منو میخواست چقدر بد کردم بهش .توی اوج رفتی.من چرا یادم نمیره رفتنتو ...چرا یادم نمیره دیوونه شدنمو .یادم نمیره تک تک بغض و گریه هامو.یادمه توی خیابون روی خطای زرد کنار جدول راه میرفتم .توی دلم میگفتم اگه از روی خط نزنی بیرون بهت زنگ میزنه ... نزدم بیرون ولی زنگ نزدی .تو دنبال عشق بازی با 1 بودی ک دوسش داشتی .من ماه ها گذشت ولی منتظرت بودم . گوشه ی اتاق نشسته بودم هندزفری توی گوشم اهنگ صدای بلند تا نشنوم صدای مغزمو ....سعید چرا یادت رفت منو .چرا بعد چند سال بودنت منو ول کردی .من ادم نبودم؟من چرا اینقدر واست کم بودم ؟از یه زن خیابونی کمتر منو حساب کردی و بدون فر اینکه من میشکنم من دق میکنم گفتی میخوام برم دنبال زندگیم .زبونم نچرخید بگم پس من چی ...اونقدر دوست داشتنت واسم رویا بود ک هیچوقت خودمو هم ردیفت ندونستم .اما تو چرا به یه ادم ذلیل بد کردی ...رفتی ...و اینده ی جفتمونو اون رفتنت رقم زد ...نمیدونم چرا ولی دلیل بدبخت بودن الانمو فقط مقصر تو میدونم ...من هنوز وقتی از زندگیم نا امید میشم وقتی کتک میخورم وقتی فحش میشنوم وقتی میبینم توی اوج جوونی بدبخترینم توی ذهنم فقط از تو میپرسم چرا ؟چرا منو یهو توی این دنیا ول کردی و رفتی ک من 1 فراموشیه تو دست ب دامن نامرد بشم ...بد کردی باهام .من هنوز داغدارم داع رفتنت هنوز یه بغض بزرگه توی گلوم .....
[ پنجشنبه هشتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 20:24 ] [ خب ... مگه فرقی هم میکنه که من کیم؟ ] [ ]
برچسب:
نویسنده: یوسف زارعیپور