
میدونم دیگه منو اسممو حتی این وبلاگو یادت رفته .اما من هنوز یادمه و متنفرم از خودم ک تک تک حدفا و لحظه ها رو هنوز یادمه .کاش فراموشی میگرفتم یا حتی کمرنگ میشد گذشته ی منو.چی میگند ک زمان همه چیزو کمرنگ میکنه .چرا من هتوز داغدارم .داغداره اون روزی ک بهم بی هوا گفتی من یک ماهه دیگه بیشتر نیستم باهات .چرا اینقدر بی ارزش بودمو نمیفهمیدم .عشقت دنیامو کور کرده بود .نمیفامیدم .باورت میشه به رفتنت فکر نکردم یادمه اونروز به اون یکماهی ک قرار بود باشی فکر کردم ن بعدش ...چرا یادم نمیره اون روزارو .من واست چرا اینقدر کم بودم ک بدون خجالت بدون عذاب وجدان میدید میمیرم بی تو ولی خیلی ساده رفتی .یه حدافظی یه خاموشی خط ...از خودت نپرسیدی من چی...
ادامه مطلب
چشمهای من از دوریت کنون مثل آسمان بارانیستابرها میبارند و آرام میشوند اما چشمهایم می بارند و بیقرار تر میشوندکاش تا ابرها آرام نشده اند بیایی..............
ادامه مطلب