خرید بک لینک

سلام...دیگه دارد خودمم یادم میره .ولی میدونم تولدت نزدیکه...حالم خرابه ...باز دیوونه شدم .هی اهنگای غمگین گوش میدم .هی میخورم .هی از سرم ک میپره بازم داغونم.شده به یجا برسی ک ندونی چی خوشحالت میکنه خیلی خستم.دلم میخواد یکی یهو بیاد مثل ژانوارژان.بیاد واز هر چیزایی ک ترسیدم دستمو محکمتر بگیره .بهم بگه خیالت راحت من هستم .دلم تنگه واسه همه چیز.حالا بیا و هی تیکه بنداز ...ولی کاش مرد بودی اونقدر ک یبار فقط یبار خنده رو روی لبم بیاری ...چندیم تولدته ؟حال دلت چطور؟بیا و ففط جواب این سوالمو بده...حال دلت چطوره...

[ دوشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 1:42 ] [ خب ... مگه فرقی هم میکنه که من کیم؟ ] [ ]

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:53

صفحه بندی